باران خشک

از سوختن چوب خاکستر میمونه و از عشق خاطره...

صندلی افکار برای توست.(وبلاگ جدید و باحال)
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٠  

سلام یه وبلاگ جدید به کمک یکی از دوستان ساختیم که امیدوارم از این وبلاگ بهتر باشه.چشمک

حتما سر بزنید.خیلی خوشحال میشیمقلب

 www.sandalieafkar.blogfa.com


عشق من
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٩  

عشق من جز غم  دلواپسی نیست

آخه قلبم مثل قلب کسی نیست

.

تو به تصویری چه کودکانه دل باخته ای.

من رو آن جوری که در باور خود ساخته ای

.

تو به نقشی که چه دور از من

عکس ماهه توی آب روشن

.

تو یه رویایی مثل بیداری

تو میخوای که ماه رو از برکه بیای برداری

.

.

.

.

من نه عمری پشت شیشه چون عروسک بودم

نه که خفته بین پنبه ها و پولک بودم

.

من اگر سردار عشقم یا که پاک باخته ام

سرنوشتم رو با دستای خودم ساخته ام

.

قصه ها گذشته بر من تا بدونم کیستم

سرگئشتم هر چه بوده،من پشیمان نیستم

.

یه زمان عاشق و گاهی توی آغوش هوس

هر چه بوده ،همه انتخاب من بوده و بس

.

.

.

.

گاهی سرشار از حقیقت، گاهی مغلوب گناه

هر چه هستم تو فقط من رو برای من بخواه

.

من اگر مریم پاکم یا که یک گیاه هرز

عشق من بیا به باور های من عشق بورز

.

من پر از احساسم،تو پر از احساسی

مگه میشه قلبمو نشناسی...؟

شعر:پاکسیما(شاعر شعر های اندی)

 


 
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٧  

سلام.دوباره سلام.بازم سلام.

چند تا جمله ی جالب:

خوندنشون ضرر نداره!

ثروتمندان و فقرا دو نگرش کاملا متفاوت نسبت به پول داشته‌اند.فقرا آرزو میکرده‌اند پول به دست آورند و ثروتمندان ایمان داشته‌اند که بدست می‌آورند. (اندرو متیوس)

 

گفتم بگو

سکوت کرد .....

و من همچنان گوش می کنم

 

 

اعجازها رخ میدهند، اگر باورهای ناصحیح بشکنند (ادیسون)

 

 

اشخاصی که به اجبار می کوشند جالب باشند بیشتر از همه نفرت انگیز می شوند!!

 

 

- سعی کن دست دادنت مانند یک قرارداد امضا شده معتبر باشد .

 

 

سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زایندگى. عده اى عقیده دارند که بوى برگ و شکوفه درخت سنجد محرک عشق است!

 

 

اگر زندگی یک پرتقال در دستتان نهاد ،
آن را پوست بکنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید.

 

 

هرگز در میان موجودات مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده کرکس نمیشود. این خصلت در میان هیچ یک از مخلوقات نیست جز آدمیان

 

 

این عجیب است که چگونه یک نوزاد می تواند در محیط تنگ شکم مادر زندگی کند و عجیب تر این که چرا بسیاری از افراد بالغ در این دنیای بی پهنا نمی توانند زندگی کنند و دست به خود کشی می زنند.

 

 

لابرویر : در این دنیا از دو راه می توان موفق شد ؛ یا از هوش خود و یا از نادانی دیگران .

 

 


اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیبی باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.

 

 

خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده!!! ولی تلخ تر از اون اینه که ببینی یه شیر اسیر چشمهای یه آهو شد

 

 

همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او

 

بای تا های

 

 

 

 

 


جوک آفلاین و اس ام اس
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳٠  

۱.سعی کن تنها باشی زیرا تنها بدنیا امدی و تنها از دنیا خواهی رفت.بگذار عظمت عشق را درک نکنی.زیرا انقدر عظیم است که تورا نابود خواهد کرد

2.اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

۳.عشقی که تو را نثار ره کردم در سینه ی دیگری نخواهی یافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذری نخواهی یافت

۴.هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد

۵.هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

۶.دلم گرفته دلم گرفته به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است...

۷.دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند دلم برای کسی تنگ است که تنم اغوشش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند دلم برای کسی تنگ است

۸.یک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بی خوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد

۹.به تو سپرده بودمش..... به هزار و یک امید..... و امروز برای هزار و یکمین بار...... دلم را میبرم ...... تا شکستگی اش را ....گچ بگیرند؟؟؟

۱۰.هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن... حتی اگر توش شکست بخوری .......اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزاره

۱۱.امید را هیچ وقت ازکسی نگیرید شاید این تنهاچیزی است که او دارد.

۱۲.اگر یادت کنم پروانه میشم / فراموشت کنم دیوانه میشم / غروب عاشقان رنگ طلاییست / اگر چه اخرش مرگ و جداییست

۱۳. عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود"

۱۴.عشق رازی است مقدس . برای کسانی که عاشقند ، عشق برای همیشه بی کلام میماند ؛ اما برای کسانی که عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست

۱۵.مشترک گرامی! اعتبار دوستی شما رو به اتمام است. لطفا جهت شارژ مجدد یک بوس ارسال نمایید

۱۶. تو مراسم ختم لره بلندگو میگه : مرحوم وصیت کرده ، سیاه نپوشین . یکی داد میزنه : مرحوم گه خورده ، ما به احترامش می پوشیم

۱۷.ترکه زنگ میزنه پیتزا فروشی،میگه:یه پیتزا میخواستم!طرف میگه:بنام ...؟ترکه میگه:می بخشید!به نام خدا!یه پیتزا می خواستم

۱۸.من سر راه تو دامی از عشق پهن کردم ولی تو به سرعت از کنار آن رد شدی و گفتی میگ میگ

۱۹.خداوند هر گاه بخواهد انسانی را فاسد کند او را به تمامی آرزوهایش می رساند

۲۰.زندگی هنر نقاشی کردن است. بدون استفاده از پاک کن. سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی

اینا هم بد نبودن.گفتم دست جمعی بخونیم.
 
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٩  

سلام
این چند تا حکایت جالب بود.گفتم بد نیست شما هم بخونید...
گویند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز ، بر منبر رود و پند گوید. پذیرفت.
نماز جماعت تمام شد. چشم ‏ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت :
مردم! هر کس از شما که مى ‏داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد ، برخیزد !
کسى برنخاست. گفت :
حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد !
باز کسى برنخاست. گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید ؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید !


گویند در بنى اسرائیل ، مردى بود که مى ‏گفت : من در همه عمر ، خدا را نافرمانى کرده‏ ام و بس گناه و معصیت که از من سر زده است ؛ اما تاکنون زیانى و کیفرى ندیده ‏ام. اگر گناه ، جزا دارد و گناهکار باید کیفر بیند ، پس چرا ما را کیفرى و عذابى نمى ‏رسد! ؟
در همان روزها ، پیامبر قوم بنى اسرائیل ، نزد آن مرد آمد و گفت :
خداوند ، مى‏ فرماید که ما تو را عذاب‏ هاى بسیار کرده ‏ایم و تو خود نمى ‏دانى ! آیا تو را از شیرینى عبادت خود ، محروم نکرده ‏ایم ؟ آیا در مناجات را بر روى تو نبسته ‏ایم ؟ آیا امید به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته ‏ایم ؟ عذابى بزرگ‏تر و سهمگین ‏تر از این مى ‏خواهى!!!



ابوسعید را گفتند : کسى را مى ‏شناسیم که مقام او آن چنان است که بر روى آب راه مى ‏رود.
شیخ گفت : کار دشوارى نیست ؛ پرندگانى نیز باشند که بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.
گفتند : فلان کس در هوا مى ‏پرد. گفت : مگسى نیز در هوا بپرد.
گفتند : فلان کس در یک لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود.
گفت : شیطان نیز در یک دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود. این چنین چیزها ، چندان مهم و قیمتى نیست.
مرد آن باشد که در میان خلق نشیند و برخیزد و بخسبد و با مردم داد و ستد کند و با آنان در آمیزد و یک لحظه از خداى غافل نباشد.



مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله علیه و آله آمد وگفت : یا رسول الله ! گناهان من بسیار است. آیا در توبه به روى من نیز باز است ؟
پیامبر (ص) فرمود : آرى ، راه توبه بر همگان ، هموار است. تو نیز از آن محروم نیستى.
مرد حبشى از نزد پیامبر (ص) رفت. مدتى نگذشت که بازگشت و گفت :
یا رسول الله ! آن هنگام که معصیت مى ‏کردم ، خداوند ، مرا مى ‏دید ؟
پیامبر (ص) فرمود : آرى ، مى ‏دید.
مرد حبشى ، آهى سرد از سینه بیرون داد و گفت : توبه ، جرم گناه را مى ‏پوشاند ؛ چه کنم با شرم آن ؟
در دم نعره ‏اى زد و جان بداد.

 
 
 
 
از عایشه نقل شده است که روزی گوسفندی را ذبح کردیم و پیامبر (ص) تمام قسمت های آن گوشت را به دیگران انفاق نمود. و تنها کتفی از گوسفند باقی ماند.
من به پیامبر عرض کردم : یا رسول الله (ص) از گوسفند تنها کتفی از آن باقی مانده است.
رسول الله (ص) فرمودند : هر آنچه انفاق کردیم باقی است به غیر از این کتف.

 
 
 
 
روزى پیامبر اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله از راهى عبور مى ‏کرد. در راه شیطان را دید که خیلى ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتاده ‏اى؟ گفت: یا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى ‏برم و در زحمت‏ بسیار هستم . پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه کرده ‏اند ؟ گفت: یا رسول ‏الله، امت ‏شما شش خصلت دارند که من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم .اول این که هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى ‏کنند. دوم این که با هم مصافحه - دست دادن- مى ‏کنند. سوم آن که ، هر کارى را که مى‏ خواهند انجام دهند «ان‏ شاء الله» مى ‏گویند ، چهارم از این خصلت ها آن است که استغفار از گناهان مى ‏کنند ، پنجم این که تا نام شما را مى‏ شنوند صلوات مى‏ فرستند و ششم آن که ابتداى هر کارى « بسم الله الرحمن الرحیم‏» مى‏ گویند.


امیدوارو براتون جالب بوده باشه.

 


سلام دوباره
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٢  
سلام
شرمنده که این دو سه روزه وبلاگ رو آپ نکردم.
وااای:
اونقدر حالم بد بود که فکر کنم همه ی کسانی که تو این چند روزه منو دیدن فهمیدن که چی باعث شده من اینقدر ناراحت باشم.
تحمل دوری و نبودن عزیزترین آدم خیلی سخته.
سخته که نشه آدم ۲رکعت نماز رو بدون گریه بخونه.من وقتی می خوام نماز بخونم یاد ه... میافتم که موقع نماز خوندن اس ام اس میداد تا با هم نماز بخونیم.
وقتی که یک جا نشستم همش دوست دارم حالش رو بپرسم.واسه همین غصم میگیره و دوس دارم گریه کنم.نمی دونم چرا اینجوری شدم خیلی خیلی کم پیش میاد که من گریه کنم.تقریبا اصلا گریه نمیکنم ولی این بار...
دلم خیلی براش تنگ شده.برای اونی که فقط خودش میدونه چقدر برام عزیزه.
خیلی دوست دارم بهش زنگ بزنم و احوالش رو بپرسم.اما میدونم که اون با اینکه الان سرش شلوغه ولی حالش از من بدتره...
زندگی خیلی بی رحمه.خیلی پیچیدست... یعنی:زندگی اونقدر پیچیده نیست که بهش فکر کنیم.اونقدر پیچیدست که فکرش رو هم نمیتونیم بکنیم... .
آخر این ماجرا...
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٠  
اما گفت فقط تا زمانی که من بخوام برم مکه.منم قبول کردم.
نه من تونستم واسه اون برادر باشم و نه اون تونست برای من خواهر باشه و همچنان دوست بودیم.
امروز ه... میره مکه و من اون رو واسه همیشه از دست می دم.
راست می گفت که:
 گاهی باید مثل باران بارید...
 زندگی بخشید...
 طراوت داد...
و رفت...

تنها گل من.تنها کسی که لایق دوست داشتن بودی.عزیزترینم:
برات ۳ تا آرزو دارم:
۱-همیشه پاک و خوب بمونی...
۲-همیشه عاشق باشی چون عشق جزیی از زندگیست...
۳-خوشبخت باشی...
خیلی سخته اما خداحافظ...
ادامه ی ماجرای ما2
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٩  
تا اینکه یه روز من و بهترین دوستم رفتیم یه مجتمع تجاری واسه خرید.با اینکه راهش خیلی دور بود ولی برگشتنی  پیاده اومدیم تو اون یکی دو ساعتی که تو راه بودیم،خیلی با هم حرف زدیم.بهم گفت که بهتره از ه... فاصله بگیری!کفت ه... از تو خیلی دوره،اون شهرستان و تو تهران.اون از تو دو سال بزرگتره و این موضوع رو نمیدونه و احتمال اینکه تو و اون به هم برسید خیلی کمه.وقتی به حرفاش فکر کردم دیدم راست میگه.همه ی این حرف ها رو به ه... گفتم.ه... خیلی از دستم ناراحت شد و گفت که باید یک هفته فکر کنه.من طاقت این مدت دوری از ه... رو نداشتم.فرداش بهش زنگ زدم و ازش خواستم بهم بگه که می خواد ادامه بدیم یا نه؟

اونم گفت که عصر جوابو رو میده.

عصر اون روز اس ام اس داد و چند تا جمله واسه خداحافظی نوشت و دلیلش هم این بود که استخاره کرده بود و استخارش بد اومده بود.وقتی ه... اون اس ام اس رو داد من کلاس کنکور و سر کلاس ریاضی بودم یه لحظه احساس کردم همه ی اون فرمول ها دارن دور سرم میچرخن.داشتم دیوونه میشدم،می خواستم گریه کنم اما نمیتونتم جلوی اون همه آدم بزنم زیر گریه.خلاصه از کلاس که زدم بیرون یه زنگ بهش زدم و باهاش صحبت کردم و بهش گفتم که بهتره دوستیمون رو به هم نزنیم و ...

بلاخره دوستیمون رو نگه داشتم.بعد از اون ماجرا چند بار دیگه هم ه... می خواست به هم بزنه و من نمی تونستم.

مثلا یک بار بابابزگش تو خواب بهش اخطار داده بود و ه... دیگه مصمم بود که ادامه نده.زمستون بود هوا هم خیلی سرد بود.ه... واسه خداحافظی به من زنگ زد.از خونه رفتم بیرون که با ه... صحبت کنم.پامو که گذاشتم بیرون برف شروع کرد به باریدن.خیابون خلوت بود،ساکت بود و برف یواش یواش زمین رو سفید کرد و نشست.واقعا برف شدیدی بود.من فقط جای پاهای خودم رو رو زمین میدیدم.با ه... که خداحافظی کردم.اشک داشت مثل اون برفا از چشمام میریخت.اون قدر گریه کرده بودم که چشمام سخت باز می شد.مجبور شدم به خاطر اینکه خوانوادم متوجه نشن که من گریه کردم،یه گلوله ی برفی درست کنم و با وجود اون سرما صورتم رو با اون گلوله ی برفی پاک کنم.اخرای شب بود،می دونستم که ه...  میاد تو اینترنت.چند دقیقه بعد از اینکه من وصل شدم ه... هم اومد،من به ه... گفتم من دیگه نمی خوام دوستم باشی اما برام یه خواهر باش.قبول کرد اما...